همه چیز در رابطه با خداوند یکتا و بی همتا
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : اسلام فرزانه
نویسندگان

اکنون روزی بود غیر از خدا یک چیزی بود، چیزی کوچکتر و ریز به اندازه یک اتم شاید هم کمی بزرگتر که با اراده خداوند ایجاد و یا انشاء شده بود و خداوند جهان را ناگهان به این بزرگی نیافرید بلکه به این ذره به نام ذره خدا زمان ، مکان ، فضا، دافعه، رانش ، فشار ، و  تمام ویِژگی های خلقت را  درون این ذره ریز انشاء کرد چه انشاء کردنی و ایجاد کرد چه ایجاد کردنی و به تمام ویژگی های آن قانون داد تا وقت معین ، اما شیوه آفرینش این بود تا اتم کوچک مبدا آفرینش یاشد و این شیوه با وقار و حکیمانه بود و این اتم کوچک اولیه نه از چیزی خلق گردید و نه از عدم موجود شد .آن پدیده اولیه با ((امر )) موجود شد نه با خلق ((له الخلق و الامر)) و قبل از اتم اولیه یا همان ماده بسیار ریز هیچ چیزی نبود تا بتوان آن را ماده ، انرژی و زمان و یا چیز دیگر نامید . پدید آورنده آسمانها و زمین چون به کاری اراده نماید فقط می گوید باش و بی درنگ موجود می شود و بین امر و موحود شدن هیچ فاصله زمانی وجود ندارد چون جنس پدیده اول خلقت نیست بلکه جنسش اراده است فرق اراده با خلقت این است که اراده بدون تدبیر است ودر ذات حق بوده ولی خلقت با تدبیر و مدبر است و ذات آن آفرینش است خداوند اول اراده کرد و بعد به تدبیر جهان پرداخت اراده در قید زمان و مکان نیست اما تدبیر در قید زمان و مکان است مثلاً خداوند تدبیر نموده است که عمر تمام هستی چقدر باید باشد و یا تمام هستی را در وقت معین آفریده ولی متاسفانه بعضی از پژوهشگران بر این اعتقاد دارند که جهان از هیچ خلق شده در صورتیکه کلمه هیچ خودش خلقت را بی معنی می کند و در عقل سلیم این نظریه راه ندارد مثل استیون هاوکینگ فیزیکدان مشهور دنیا و خداوند به صراحت در کتاب آسمانی می فرمایند ((انما امروه اذا اراده شیاً ان یقول له و کن فیکون))شان او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند . به آن بگوید باش ، پس بی درنگ موجود می شود )) (الله و اکبر)  و جالب این جاست که تمام آفرینش خدا به اراده او باز خواهد گشت یعنی تمام هستی به سوی خدا بازگردانده خواهد شد با زمان معینی که خدا بر همه چیز مشخص کرده  است . و این کلمه امر برای بشر کاملاً ناشناخته است و تا ابد هم انسان از مصلحت و اراده خداوند آگاهی پیدا نحواهد کرد ولی از آفرینش خدا انسان دو پا در سطح فکری خدا دادی آگاهی پیدا حواهد نمود و به آن بصیرت خواهد داشت همانطوریکه در پیشرفت فنآوری انسان در تمام زمینه ها و رشته های علمی واقف هستید چون انسان قرار است سفیر و جانشین خدا در روی زمین باشد و این انسان است که خدا را به تمام هستی معرفی میکند و فقط انسان است نسبت به جهان هستی آگاهی دارد و این صفت را فقط انسان دارا است نه کسی دیگر...... ادامه دارد   

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین ۱۳۹۶ساعت 14:18  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

تبیین آفرینش

روزی بود روزی نبود غیر از خدای یکتا چیزی نبود . فقط خداوند بود و با او چیزی نبود . نه زمینی بود، نه چمادی بود ، نه نباتاتی بود ، نه حیواناتی و نه انسانی و نه جهان ریز اتم ها الکترونها و پروتونها و نوترونها وهسته ها و میکروب ها و کوارک ها و هیگزها و نه جهان درشت کرات و نه منظومه ای و نه کهکشانی و نه زمانی نه مکانی و نه فضایی نه قبلی و نه بعدی بود سحن به ظاهر متناقص اما به درستی فقط خدا بود بس و می گویند خداوند قبل از آفرینش به چه چیزی می پرداخت و مشغول چه کاری بود اینگونه پرسش ها نادرست است و جزء تصورات ذهنی انسانها چیزی بیش نیست مفاهیم این چنینی مثل ((قبل)) و ((بعد)) ((مشغول )) ((کار)) و یا غیر.... همه از مقولات این جهان هستند وقتی که می گوییم روزی که روزی نبود یعنی قبل و بعد هم وجود نداشت و قبل و بعد راهی بر خدا ندارد و اینها جزء مخلوقات خداوند یکتا می باشد امام صادق علیه السلام می فرمایند (( خداوند نه به زمان و مکان موصوف می شود و نه به حرکت و انتقال و نه به سکون ، بلکه او خالق زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال است ))  حالا تا شما یک خط از نوشته های بنده را مطالعه می کنید میلیونها کیلومتر بر حجم جهان افزوده می شود ((الله و اکبر ))و در کتاب آسمانی می فرماید (( آسمان را به قدرت خود برافراشتیم و ما آن را می گسترانیم )) تا الان طبق محاسباتی که دانشمندان  با کربن 14 روی ماده انجام داده اند  حدود 123 میلیارد سال از عمر هستی (مادیات ) سپری می شود و حدود 123 میلیارد پیش خداوند اراده فرمود تا جهانی زیبا بیافریند اگر با همین محاسبه به عقب برگردیم ( با سفینه دو موتوره علم و خیال ) به جایی می رسید که جهان به اندازه یک اتم فشرده و یا یک کمی بزرگتر بوده  و تمام عصاره هیگز و برنامه های مربوط به هستی در درون همین اتم در حالت فشرده بوده امام رضا علیه السلام می فرمایند (( پس شکافت میان قبل و بعد را تا دانسته شود که نه قبلی بر او هست و نه بعدی )) و امام علی علیه السلام می فرمایند (( سکون و حرکت بر او جاری نمی شود و چگونه جاری می شود بر او چیزی که خود آن را به جریان انداخته است و چگونه بر می گردد به او چیزی که خودش آن را ابداکرده است و چگونه پدید می شود در او چیزی که خودش آن را پدید آورده است )) ادامه دارد .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 14:34  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

ماهیت سلام چیست ؟

سلام  یعنی تسلیم شدن برای مطیع شدن و اطاعت کردن از خداوند یکتا و قادر و متعال می باشد  . معانی دیگری نیز چون گزیده شده، نیش خورده و همچنین نامی برای یک درخت ذکر شده است. و البته سلام یکی از نام‌های خداست؛ چون سالم از نقص، عیب و فناست. سلام در کتاب آسمانی به معنی تحیت  آمده و از کلمه «حیّ» می‌آید. به کسی تحیّت می‌گوییم که از حیات برخوردار باشد. وقتی به کسی سلام می‌دهید، نشان‌دهنده این است که قائل به حیات او هستید. کلمه «سلام» ۴۲ بار در قرآن کریم آمده است که از میان آنها به چند آیه‌ که مربوط به بحث و سؤال ماست اشاره می‌کنم. آیه ۲۷ سوره مبارکه نور است که خداوند متعال در این آیه دستور می‌دهد: ای کسانی که ایمان آورده‌اید به خانه‌های غیر خودتان داخل نشوید مگر اینکه شرطی را پشت سر بگذارید. شرط داخل شدن به خانه دیگران این است که انس بگیرید؛ یعنی باید زمینه‌های انس را فراهم کنید و به اهل آن خانه سلام کنید. این برای شما بهتر است؛بلکه متذکر شوید. آیه۱۰ سوره مبارکه یونس و آیه ۲۳ سوره مبارکه ابراهیم، کلمات مشترکی دارند. در هر دو آیه آمده است: «وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ»، یعنی تحیت اهل بهشت، سلام است. این دو آیه کاملا صراحت دارد که سلام به معنای تحیت است.و یا  شب قدر كه بهترین و شریفترین شبهای سال است،از ابتدا تا انتها سلام و سلامتی است.پس سلام نزد مسلمین به معنای تحیت است. جاهای دیگر و مردم دیگر به جای سلام کردن، روش‌های دیگری دارند؛گاهی از عبارت «روز به خیر» استفاده می‌کنند، بعضی کلاه از سر برمی‌دارند، بعضی دیگر نظیر ژاپنی‌ها و هندی‌ها دو دست خود را مقابل صورت قرار می‌دهند و کرنش می‌کنند. بنابراین همان طور که هر کسی برای خود تحیتی دارد، تحیت مسلمان‌ها نیز «سلام علیکم» است. پس سلام و تحیت خداوند بر تک تک شما خوانندگان این وبلاگ باشد انشاالله

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 19:51  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

روح چیست

سلام دوستان امروز می خواهم واژه ای را برای شما توضیح دهم که معرف همه انسانها است واژه روح موجودی است که با حواس پنچگانه انسان قابل تشخیص و رویت نیست و سوا از جسم و ماده است وجود تمام هستی از روح است و تمام زندگی انسان و فضا و زمان و گردش افلاک همه و همه مستقیمآ متکی به روح است وقتی که صحبت از کلمه روح می کنیم فقط منحصر به روح انسانی نیست بلکه ماهیت روح تمام هستی مد نظر است در کتاب آسمانی آمده است که خداوند می گوید ((  از تو (اى پیامبر) راجع به روح مى پرسند, بگو روح از كار خدا است و به شما جز اندكى از علم داده نشده است )) پس روح مستقیماً از خدا نشات می گیرد ماهیت روح ازلی و ابدی است و هیج وقت فنای در آن راه ندارد و روح فنا ناپذیر است  پس مبدا روح از خدا است به طور كلى در مطالعه آیات قرآنى در جهان آفرینش دو پدیده, جلب توجه مى نماید: یكى پدیده ((خلق)) كه در مسیر سلسله علل و اسباب, قرار داشته و بر زمان و مكان, منطبق مى گردد و مسیر تكامل را تدریجاً  مى پیماید. دیگرى پدیده ((امر)) كه نشان دهنده ارتباط موجودات با خداوند مى باشد, در این پدیده, تدریج وجود ندارد و تنها با اراده خداوند به طور آنى, موجود مى گردد و هیچ زمانی در آن دخیل نیست وبه محض اینکه خدا می گوید موجود باش آن امر بی درنگ موجود می شود و بین امر تا موجود شدن آن امر اصلاً فاصله ای نیست چون در امر مستقیم خداوند  اسباب و وسائل مادى در آن راه ندارد و در حقیقت پدیده و عالم امر كه روح از آن عالم است, عالم موجودات غیر مادى است پس كیفیت وجود تمام هستی  به صورت تدریج, انجام پذیرفته ولى نفخ روح به صورت غیر تدریجى و یا پدیده امر به وجود آمده پس روح انسان به امر خداوند موجود گشته است پس نتیجه می گیریم که تمام هستی از ماده تشکیل شده و به صورت تدریجی خلق شده اند و لی در زمان نابودی که روز مرگشان فرا رسد دوباره با یک انفجار مهبانگ شروع شده و بتدریج از حالت بزرگی به کوجکی و به ذره بعد به اتم وبه هسته بعد به  الکترون و پروتون بعد به کوارک ها و آخر به یک ذره ای بنام هیگز یا ذره خدا تبدیل خواهند شد ولی روح بدون هیچ تغییر تحولی به چشمه اصلی که خدا باشد برگشت و یا عودت خواهد خورد منتهی همراه با اطلاعات (مثبت و منفی یا ترکیبی این دو تا ) که این اطلاعات در یک لحظه توسط خداوند تبارک و تعالی سریع محاسبه و بررسی خواهد شد و میزان و عدل و ترازو این محاسبه را مشخص خواهد کرد و دیگر پس از محاسبه اعمال انسان از روی داده های روح انسانی . روح کاملاً از اطلاعات دنیوی تخلیه شده و اعمال محاسبه شده به صورت و یا به شکل خاص تبدیل و زندگی ابدی را در پیش خواهد داشت پس نتیجه این شد که اصل روح است نه ماده و ماده آخر به هیچ و پوچ می رسد و فقط جوهر اصلی ماده در پیشگاه خداوند خواهد بود آن هم با اراده خاص خودش و این جوهره ماده هیچ جایی یا مکانی را اشغال نخواهد کرد و این روح است که در جهان دیگر موجودیت پیدا خواهد کرد و قابل رویت صاحبش خواهد بود منتهی منبع اصلی که خدا است هیچ وقت قابل روئیت نخواهد بود و آنجاست که همه به عینیت خداوند پی خواهند برد . الله اکبر

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 9:50  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

کلمه مستقیم در عالم هستی چه نوع واژه است

سلام دوستان کلمه مستقیم بطور عامیانه به معنی هر چیزی که انحراف و کج نباشد و به صورت عمود یا افقی از مبداء تا مقصد بدون انحراف به چپ و راست ادامه پیدا کند مستقیم گفته می شود مستقیم شامل راه مستقیم (صراط مستقیم )اعمال ، حق، هدایت ، تقوا، ویکی از صفات منزه خداست چون در راه مستقیم هیچ انحرافی و باطلی و نقصی وجود ندارد در کل دو نوع هدایت در راه مستقیم است

1- هدایت تکوینی، نظیر هدایت زنبور عسل که چگونه از شهد گل ها بمکد و چگونه کندو بسازد. و یا هدایت و راهنمایی پرندگان در مهاجرت های زمستانی و تابستانی. آنجا که قرآن می فرماید: ((رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی))بیانگر این نوع از هدایت است.

2- هدایت تشریعی که همان فرستادن انبیای الهی و کتب آسمانی برای هدایت بشر است. کلمۀ ((صراط))بیش از چهل مرتبه در قرآن آمده است. انتخاب راه و خط فکری صحیح، نشانۀ شخصیت انسان است.

راه انحراف زیاد است آنقدر زیاد است که شیطان انسان را نسبت به تجربه این راهها کنجگاو می کند و آنها را ترغیب میکند تا دنباله رو راههای انحرافی و کج شوند . و خداوند در حق انسانها لطف کرده توبه را در راه انحراف گذاشته تا انسان به این موانع یعنی توبه برخورد کند و با اندیشه راه خود را به سوی مستقیم تغییر جهت دهد توبه در میان راه انحراف است ودر راه مستقیم توبه ای وحود ندارد یعنی هیچ مانعی در راه مستقیم نیست و آنقدر این راه برای همه گان واضح و روشن است که از روشنایی زیاد بعضی از انسانها مرتکب خطا می شوند و راه کج را پیش می گیرند راههای کج شامل راه خواسته ها و توقعات های خود،راه انتظارات و هوس های مردم، راه وسوسه های شیطان، راه طاغوت ها، راه شهوت ، راه غرور و تکبر ، خیانت ، دروغ ، دزدی، بی احترامی ، ربا ، جاه طلبی ، و....پس نتیجه میگیریم که راه الهی ثابت است، بر خلاف راه های طاغوت ها و هوس های مردم و هوس های شخصی که هر روز تغییر می کنند.انسان، هم در انتخاب راه مستقیم و هم در تداوم آن باید از خدا کمک بگیرد. مانند لامپی که روشنی خود را هر لحظه از نیروگاه می گیرد. ((اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ))در راه مستقیم بودن، تنها خواسته ای است که هر مسلمان، در هر نماز از خداوند طلب می کند، حتّی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و ائمّه اطهار علیهم السلام از خداوند ثابت ماندن در راه مستقیم را می خواهند. انسان باید همواره، در هر نوع از کارهای خویش، اعم از انتخاب شغل، دوست، رشتۀ تحصیلی وهمسر، راه مستقیم را از خداوند بخواهد. زیرا چه بسا در عقاید، صحیح فکر کند، ولی در عمل دچار لغزش شود و یا بالعکس. پس هر لحظه، خواستن راه مستقیم از خدا، ضروری است. راه مستقیم مراتب و مراحلی دارد. حتّی کسانی که در راه حقّ هستند، مانند اولیای خداوند، لازم است برای ماندن در راه و زیادشدن نورِ هدایت، دعا کنند.پس هر روز دعا کنیم که خداوند ما را به راه راست هدایت کند آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 19:41  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

عشق واقعی چیست

سلام دوستان خوبم تا عمر دارم این وبلاگ ادامه دارد

دوستان ، حقیقت عشق ابدی است  انسان قبل از اینکه محب خدا باشد محبوب خدا است همانطوریکه محبوبیت انسان ازلی است پس عشق او نیز ازلی است دو کلمه از آیات خداوند بسیار عجیب  است و یکی از عجایب آیات قرآن بشمار می رود و آن این است (یحبهم و یحبونه ) یک محبت دو طرفه است خداوند مردم را دوست دارد یحبهم ضمیر است و انسانها نیز خدا را دوست دارند و انسان محبوب خدا واقع شد و اگر انسان روی همین کلمه تکیه کند محبوب حق می شود این محبوب بودن مقام کمی نیست کسی که محبوب خدا باشد معادل این چه می تواند باشد همه عالم هستی را روی یک گپه ترازو بگذارند و محبوب بودن از ناحیه خدا را نیز روی گپه دیگر ترازو بگذارند سنگینی از آن کدام  گپه ترازو است ؟ معلوم است (( محبوب خدا))

تفیل هستی عشقند آدمی و پری            ارادتی بنما تا سعادتی ببری

خداوند ازلی و ابدی است ازلی خداوند همان ابدی بودن است و ابدی بودن او همان ازلی است پس تمام صفات خداوند ازلی است و عشق یکی از بارزترین صفات خداوند است و این عشق حادث نیست چون خداوند حادث نیست بلکه بوده و همیشه خواهد بود (ازلی و ابدی ) پس عشق واقعی انسان نیز ازلی است البته بدن انسان ماده است و ماده باید  تجزیه شود وآخر به کوچکترین ماده بنام کوارکها وسپس به هیگز برسد که چندین میلیون برابر کوچکتر از اتم است (خدایا به عظمتت شکر ) و این دنیا همه ما را به پشتش سوار کرده و چه موجودات زنده و غیر زنده ( جمادات ،نبادات،حیوانات و انسانها ) را به وقت معین می برد که انفجار 7 (بیگ بنگ 7) یا مهبانگ 7 شروع خواهد شد و هفت طبقه آسمان تبدیل به یک طبقه غیر متناهی خواهد آمد که همه چیز در جایگاه خود غیر متناهی خواهد بود که درک کردن این موضوع در دنیایی دارای زمان و مکان بسیار سخت است ولی این اتفاق خواهد افتاد و این دنیا فقط روح ، عشق و محبت و عمل (نیک و بد ) را سوار خود نکرده چون این ها ماده نیستند که سوار دنیا شوند و به خاطر همین هم وقتی که انسان از دنیا می رود همه چیز تجزیه می شود به جزء (روح ، عشق و محبت و عمل (نیک و بد )) پس نتیچه میگیریم که عشق واقعی عشق به خداست

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 19:56  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

عدد یک چیست

سلام دوستان عدد (یک) منشاء تمام اعداد بی نهایت است و عدد (یک)معنی و مفهوم دهنده کلیه اعداد بی نهایت است اگر عدد (یک) نباشد محاسبه هستی از محالات است و غیر ممکن . این عدد (یک) است که به تمام اعداد و محاسبه ریاضی معنی و مفهوم میدهد. غیر از عدد (یک)همه اعداد ضعیف و متکی و نیازمند عدد (یک)می باشند . ملیاردها صفر بدون عدد (یک) معنی و مفهوم ندارد . یعنی هیچ است و پوچ، وتمام اعداد وابسته به عدد (یک) می باشند خود عدد (یک)به خودش نیاز دارد و به هیچ اعدادی نیاز ندارد این مثال خوبی است برای اثبات خداوند یکتا و قادر و متعال هر چند خود عدد (یک) را خدا خلق کرده و به آن عینیت وجودی و ظاهری داده است حالا انسان جانشین خدا در روی زمین است و سرور تمام موجودات ملک و ملکوت است و عدد (یک) نیز سرور تمام اعداد بی نهایت است حتی انسان نیز سرور اعداد است چون این انسان است که به عدد (یک) معنی و مفهوم میدهد و الی اگر انسان نبود عدد (یک) به چکاری میامد و یا چگونه توسط سایر موجودات درک میشد پس باز این انسان است که ماهیت عدد (یک) را بیان میکند و به آن معنی و مفهوم میدهد وجالب اینجاست که عدد (یک) نمی تواند  شریک داشته باشد یعنی اینکه دو عدد باشند که یکی مثلاً تا 10 میلیارد را تعریف کند و دیگری مثلاً ده ملیارد دیگر را تعریف نماید و آنموقع اولاً اعداد بی نهایت نبود یعنی (یک) انتهای داشت و این دوعدد شریک میتونست نصف آن را به نسبت مساوی حکمرانی می کرد  و عقل انسان این را باور دارد که یک چیز بی نهایت را نمی توان براش شریکی قائل شد شریک برای متناهی است نه غیر متناهی و این هستی و اعداد کلاً غیر متناهی می باشد پس از این رو برای خدا اصلاً نمی شود شریکی قائل شد و جالب این جاست که واحد تمام اعداد عدد (یک)است یعنی مثلاً عدد 3 متشکل از سه عدد (یک) است که شده سه یا مثلاً عدد 9 متشکل از (1+1+1+1+1+1+1+1+1) نه تا (یک) شده (9) و به همین صورت تا آخر یعنی از کثرت به وحدت و از وحدت به کثرت همه ما به سوی وحدت در حرکت هستیم که اول و آخر ما خدا است و کف خلقت ماده است و راس خلقت عالم ملکوت است که لایتناهی می باشد .

استدلال بنده برای عدد (یک) به شرح ذیل می باشد

استدلال اول: ما قبل از (یک)، عدد حقیقی دیگری نداریم. تا (یک) نباشد، دو پدید نمی آید. پس وجود (یک)ضروری است. پس باید(یک) اولی باشد تا هستی اعداد بوجود آید و آن واجب الوجود، (یک) است .
استدلال دوم: از آن جا که هر چقدر صفر بچینیم، عددی پدید نمی آید، نیازی  به اعداد پشتی ندارد (یعنی کلا در ذات خود نیازی به اعداد پشت ندارد). پس خدا نیز نیازی به علت ندارد.
استدلال سوم: اعداد هر چقدر بزرگ باشند، اگر به عقب برگردیم، آخر به (یک) میرسند. پس تسلسل نیز باطل است، چون به (یک) ختم می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:45  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

تشکیک چیست

((خواننده این مطلب سلام خدا بر شما باد ))

تشکیک درست است در لغت یعنی شک و تردید ولی در اندیشه ملا صدرا در کتاب حکمت منعالیه معنی تشکیک مراتب وجود است همانطوریکه استحضار دارید تمام موجودات دارای مراتب عقلی و هوشی حسی ، بویایی ، چشایی ، بینایی ،شنوایی و... هستند وکف این مراتب از حجر یا ماده شروع می شود تا مرز واجب الوجود و خدا آخر هر مرتبی است یعنی اینکه برای خدا نقص و عیب و کمی وارد نیست خداوند کل است و نهایت همه موجودات است تشکیک در خدا راهی ندارد چون خداوند دیگر مراتب ندارد او در راس است وهمه تحت سلطه و حکمرانی او قرار دارند و هیچ شریکی ندارد زمان و مکان در او وارد نیست زمان و مکان از آن اوست بعنوان مثال مثلاً نور را بعنوان تشکیک در نظر بگیریم نور دارای مراتبی است یعنی اینکه از کمترین نور شروع میشه مثل نور کرم شب تاب تا بزرگترین آن در دنیای مادی خورشید همه نورند نور یک شم ، صد شم ، هزار شم و جنس همه اینها نور است و دارای وحدت است اما دارای مراتب کمی و زیادی است یعنی دارای درجه بندی شده است پس نتیچه می گیریم تمام نورهای کم به نور کل می پیوندند و تمام موجودات نیز به واجب الوجود می پیوندند و بازگشت همه به سوی خداوند یکتا است . پس وجود ما انسانها و سایر موجودات مادی و عیر مادی مثل فرشته ها و ملائکه ها همه و همه دارای وجود ممکن می باشند و دارای مراتب گوناگون ولی وجود واجب هیچ مراتبی ندارد و خودش بالاتر از هر مرتبه می باشد .وجود واجب با وجود ممکن هیچ ماهیت مشترکی ندارد.از طرف دیگر، وجود واجب شدیدتر و قوی تر از وجود ممکن است، زیرا معلوم است که خواص و آثاری که در وجود واجب است در وجود ممکنات وجود ندارد در کل دو نوع تشکیک داریم عبارتند از تشکیک طولی  و تشکیک عرضی  : تشکیک طولی آن است که وجود حقیقت یگانه ای است که از واجب الوجود - که شدیدترین مرتبه وجود است و هیچ محدودیتی ندارد - شروع شده تا به هیولای اولی که ناقص ترین و پایین ترین مرتبه وجود است می رسد.یک طرف آن شدیدترین مرتبه وجود و طرف دیگر آن ضعیف ترین مرتبه وجود است و بینهما متوسطات.پس در تشکیک طولی بین دو مرتبه وجود مقایسه می شود که یکی کامل تر از دیگری است و رابطه علت و معلولی بین آنها برقرار است. تشکیک عرضی این است که چند فرد از موجودات در یک مرتبه با همدیگر مقایسه شوند; مثلا یک مرتبه از نور را در نظر بگیریم که بر اجسام مختلفی بتابد، وقتی نور خورشید بر سنگ و خاک و درخت می تابد این کثرت نور وجوداتی است که تشکیک عرضی داشته و بین این چند معلول رابطه علت و معلولی برقرار نیست، گرچه همگی و در عرض یکدیگر معلول یک علت هستند.این چند معلول علی رغم کثرتی که دارند دارای نوعی وحدت حقیقی نیز هستند.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند ۱۳۹۵ساعت 21:52  توسط اسلام فرزانه  |  یک نظر

آگاهی چیست

سلام دوستان  آگاهی فقط برای انسان است و بس هیچ موجودی به جزء انسان از این موهبت خداوند برخوردار نیست آگاهی انسان را به کمال می رساند و این آگاهی است که به انسان معنی و مفهوم میدهد اگر آگاهی نبود همه چیز بود و نبودش یکی بود این آگاهی است که همه چیز را معرفی میکند و اگر آگاهی نبود ما اشرف مخلوقات نبودیم پس آگاهی است که موجب شده بنده و شما سفیر خداوند در روی زمین باشیم باید حق و باطل  را از روی آگاهی برای همه گان معرفی کنیم و بین حق و باطل فقط آگاهی تمیز میده و مشخص میکند این آگاهی است که به هستی معنی و مفهوم میدهد این آگاهی است که خداوند را برای هستی معرفی میکند و این آگاهی است که سطح و ماهیت کمال را می فهمد اگر انسان سعی کند به آگاهی کامل برسد آنموقع است که زمان و مکان در مقابل آگاهی بشر تسلیم و در نهایت جایش را به لازمان و لامکان میدهد و آنموقع است که اسرار هستی در کمال انسان تجلی می شود و به حضرت حق در کمال عینی ایمان می آورد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 22:27  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

اضافه چیست

اضافه دو نوع است اضافه مقولی و اضافه اشراقی :

اضافه مقولی : آن است که دو شیئ مستقل از هم موجود باشند و میان آنها رابطه ای برقرار باشد، مانند دو برادر که هر کدام وجودی مستقل از دیگری داردو این دو وجود مستقل ، رابطه اخوت با یکدیگر دارند ، یا سقف اتاق و کف اتاق که هر کدام مستقل از دیگری وجود برای خود دارد ولی در عین حال اضافه فوقیّت و تحتیّت میان آنها برقرار می باشد . حاصل آنکه اضافه مقولی رابطه ای است که میان دو شیئ مستقل برقرار می شود. بنابراین ، در جایی که نسبت مقولی تحقق می یابد سه امر وجود دارد . این سه امر عبارتند از : مضاف، مضاف الیه و اضافه.

اضافه اشراقی: یک اضافه یک طرفی است که در آن ، اضافه و مضاف الیه در واقع یک چیز اند و تغایر شان اعتباری است . اضافه اشراقی همان اضافه ایجادی است که علت هستی بخش نسبت به معلول خود پیدا می کند . این اضافه که همان ایجاد معلول است ، عین مضاف الیه یعنی وجود می باشد . بنابراین ، در اضافه اشراقی دو چیز مستقل نداریم یکی مضاف و دیگری مضاف الیه که یک امر سومی به نام رابطه و نسبت میان شان تحقق پیدا کرده باشد، بلکه مضاف است که با افاضه و ایجاد خود ، مضاف الیه را می آفریند و وجود آن مضاف الیه چیزی جز همان ایجاد نیست . از اینجا دانسته می شود که اضافه اشراقی از سنخ وجود است و داخل در هیچ یک از مقولات نیست نه مقوله اضافه ، نه مقوله کیف و نه دیگر مقولات .

مثل خورشید نور خورشید اضافه ای است از خورشید اما اگر خورشید نباشد نور هم نیست درست است نور نسبت به خورشید یک چیز اضافه است منتهی بین خورشید و نور هیچ ربط  دهنده ای نیست یعنی رابطه سومی وجود ندارد انسان نسبت به خدا یک اضافه است اما اضافه اشراقی است نه اضافه مقولی مثلاً محب و محبوب یک اضافه اشراقی است یعنی بین خدا و انسان یک ارتباط یک طرفه است و اضافه اشراقی است یعنی این اشراق همشیگی است و پایانی ندارد و همیشه در حال افاضه است اقاضه یعنی فیض رساندن خداوند از ازل تا ابد مرتب افاضه می رساند و خود افاضه هم اضافه دارد یعنی وقتی خداوند افاضه میکند یعنی در حقیقت مفیض است و مفاض دارد افاضه مفاض می خواهد افاضه قدیم است اما مفاض حادث است تجلی  قدیم است متجلی حادث است خلق قدیم است اما مخلوق حادث است بنابراین الله همیشه در حال افاضه است هیچ وقت افاضه  خداوند یک لحظه هم قطع نمی شود همیشه در حال افاضه دادن است یعنی الله همیشه به تمام مخلوقاتش به ویِژه انسان که جانشین خود در کره زمین است هر لحظه فیض می رساند

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 21:8  توسط اسلام فرزانه  |  یک نظر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
چهارشنبه 24 آبان 1396

انار یک پوسته و یک محتوا دارد جهان اولیه نیز یک پوسته داشت و به آن ((سماء)) یا آسمان گفته می شد و یک محتوا داشت که ((ارض)) یا زمین نامیده می شد  البته در اینجا مقصود از ((ارض)) و((سماء)) آسمان و زمین خودمان نیست .لطفاً به اندیشه خود وسعت بیشتری بدهید ! چشم اندازی پس فراتر از مرزهای کره زمین خودمان می دانیم کره زمین ما در همین اواخر خلق گردید ((اوست خدایی که آنچه را در زمین است ، برای شما آفرید )) و با تمام شگفتی هایی که در آن هست و مناظر زیبایی که در آن خلق شده است بیش از شش میلیارد سال از عمر آن نمی گذرد و ذره ای بس کوچک در این جهان بسیار پهناور است و این رقم در مقابل عمر جهان رقم بسیار ناچیز است جهانی که از آن 123 میلیارد و 200 میلیون سال می گذرد ((بیگ بنگ )) و جهانی که برآن شش بیگ بنگ یا مهبانگ (انفجار عظیم در یک آن )  گذشته است و بر آن هفت آسمان در طول  شش روز خدایی نهاده است و خداوند آهنگ آفرینش آسمانها را کرد پس تکمیل نمود آنها را هفت آسمان در طول شش روز خدایی و او بر هرچیز دانا است ( روز خدا طبق فرآن دو روز متفاوت است یک روز خدا طبق قرآن برابر با 1000 سال است و روز دیگرش 50000 هزار سال می باشد ) امروز در ادبیات متداول ما سخن از هفت آسمان است . اما جهان اولیه قبل از بیگ بنگ بزرگ اولیه بیش از یک آسمان نداشت محاسه روز خدا با روز کره زمینی که در‌آن انسانهای آگاه زندگی می کنند به شرح زیر است خوب توجه کنید خواهشاً

بنابراین :    1000*365روز = 365000 هزار سال

و 365000 × 50000= 18/250/000/000 سال

 18/250/000/000 سال × 6 بیگ بنگ (انفجار عظیم) = 109/500/000/000 سال

109/500/000/000 سال + 13/687000/000 سال = 123/187000/000 سال

بنابراین تاکنون 123/187/000/000از عمر کائنات سپری گشته است ((الله اکبر))

بر اساس آنچه در احادیث آمده است ما هم اکنون در عصر روز هفتم هستیم و باید سه چهارم از روز هفتم از 18/250/000/000 سال سپری شده باشد

بنابراین 18/250/000/000 تقسیم بر /4 ضربدر ×3=13/687/000/000 سال

پس نتیجه می گیریم که از آخرین بیگ بنک (انفجارعظیم) تا به امروز حدوداً 13/687/000/000 سال گذشته است پس تا پایان عمر نظام کنونی جهان و تمام کهکشانها و کیهانها و ستاره و کرات فقط 4/563/000/000 سال مانده است یعنی 18/250/000/000 تقسیم بر/ 4 ضربدر ×1 = 4/563/000/000 و در آخر الزمان نظم کنونی جهان دچار انفجار عظیم یعنی بیگ بنگ هفتم خواهد شد تا تمام آسمانها (هفت آسمان ) به یک آسمانی لازمان و تمام کرات به یک کره مسطح بدون پستی و بلندی و بدون زمان و مکان مبدل خواهد شد البته این اتفاق بعد از قیامت خواهد افتاد فرآیند قیامت همان انفجار عظیم هفت خواهد بود ((الحمدوالله و رب العالمین و تبارک الله احسن الخالقین و لاشریک له «لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:38  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

تبیین آفرینش جهان بخش پنجم

رسیدیم از ماده کوچک به کهکشانهای بزرگ این کهکشانها با چنان سرعتی از مرکز جهان دور می شوند گویی شراره های یک انفجار به اطراف پخش می شود . جهان هستی در واقع با ((دافعه)) زاده شده است با باز شدن و گسترش یافتن و در هر لحظه بزرگ تر شدن آیا بدون افزایش مواد و انرژی درون جهان گسترش جهان با این سرعت امکان دارد؟ آیا با این وصف گسترش جهان انبساطی و بادکنکی است ؟! اگر مواد و و انرژی جهان در قبال این افزایش حجم ثابت باقی می ماند جهان در عرض مدت کوتاهی پوک و تو خالی می شد بر خلاف نظریه های ارئه شده در جهان گسترش جهان نمی تواند انبساطی و یا بادکنکی باشد بلکه جهان از چشمه جوشان اولیه ((کون فیکون)) می خورد و با نیروی دافعه در یک نظام رشته ای گسترش می یابد و نیروی دافعه با ماده اولیه پدید آمد و از آن هنگام وجود داشته است و همچنان در گسترش جهان تا وقت معینی که خداوند در اراده خود در نظر گرفته است  استمرار خواهد داشت .اما چه چیزی موجب این حرکت های جهان هستی و گسترش شگفت انگیز آن می گردد . قانون حاذبه نیوتون و داستان سقوط سیب یک برداشت معکوس از صورت بدیهی و روشن نیروی دافعه است در واقع آنچه در جهان وجود دارد فقط و فقط نیروی دافعه ، رانش و فشار است و همه چیز در نتیجه نیروی دافعه ، رانش و فشار از هم دور می شوند و جهان با سرازیر شدن انرژی پر فشار و مواد حاصل از فوران و دافعه از مرکز جهان به حرکت و گسترش شگفت انگیز خود ادامه می دهد . انحناء کیهانی و و سیاه چاله ها با نیروی دافعه و فشار از مرکز پدید می آید . انحناء در اثر دافعه و فشار از مرکز و به دلیل محدود بودن کرانه جهان است سیاه چاله ها همانند تنوره رودخانه ها و گرداب اقیانوس ها هستند سیاه چاله ها از سوی که فشار و دافعه انرژی کیهانی بیشتر است فرو می فرستند و از طرفی که فشار انرژی فضا کمتر است باز پس می دهند .(( سوگند به ستاره آنگاه که هلاک شود . سوگند به آسمان و به آن تاریک آیند. و کدام شرح و بیان است که آن تاریک آیند را به تو بفهمانند . آن ستاره سوراخ (حفره) کننده است . سوگند به آسمان که (در درونش)  حفره چرخان است)) هنگامی که انار به بزرگی یک نخود دیده می شود قرص و تو پر است و فضای در آن نیست سپس شکاف هایی درون آن ایجاد می شود و به تدریج توده های از دانه های یاقوتی به وجود می آید . گوی کوچک اولیه نیز دقیقاً به همین شکل شکاف هایی در درونش بوجود می آید . سپس توده هایی از کرات پیدایش می یابند . ادامه دارد ......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 0:23  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

تبیین آفرینش جهان بخش چهارم

براستی این دنیای کوچک انار نمونه مشابهی از جهان پهناور است حتی انجیر که حود یک کره است ودرون آن صدها کره ریز وجود دارد می تواند الگوی مطالعات کیهانشناسی شما قرار بگیرد و خداوند قوانین کلی جهان خلقت را همانند ساخت . از ایجاد ماده کوچک بنام اتم و یک میلیون کوچکتر از آن ماده ای بنام هیگز اولیه و گسترش رشته ای آن تا آخرین ذره شناخته شده رشته ریسمانها از یک شیوه همگون در آفرینش پیروی می کنند . گسترش جهان از ماده کوچک اولیه همانند گسترش درون یک کره کوچک انار است یک میوه انار برای گسترش دنیای کوچک خود از مواد موجود در بیرون از خود می خورد اما ماده کوچک اولیه اتم خاص و ویژه حهان از چیزی از بیرون تغذیه نمی گردد و نمی کند چون چیزی بنام بیرون وجود نداشت این تصور انسان است که به موجب دارا بودن زمان و مکان این تصور به ذهن انسان خطور میکند بلکه این مبداء آفرینش مدام از مرکز ماده کوچک اولیه موادی ایجاد و همچنان آن را تغذیه و بزرگ می نماید .(اراده خداوند ) و این چیزی نیست جزء امر خداوند که فرمود ((کن فیکون )) ((مدام جوشان باش و بی درنگ جوشان شد)) تا وقت معین   

امروز نیز پس از گذشت حدود 123 میلیارد و 200 میلیون سال همان جوشش ایجادی و انشاءی در مرکز جهان ادامه دارد تا شما یک لحظه نگاهی به آسمان پر ستاره  میکنید  میلیون ها کیلومتر بر حجم این جهان افزوده می شود (( الله اکبر )) ادامه دارد .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:50  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید

تبیین آفرینش قسمت سوم

به این مرحله رسیدیم که خداوند ماده کوچک اولیه جهان را ((ایجاد)) و ((انشاء)) نمود امام علی (ع) می فرمایند ((پدیده اول را انشاء کرد یک انشاء کردنی و ابداع کرد یک ابداع کردنی بدون فکر و اندیشه ای که بگرداند آن را ، بدون تجربه ای که از آن استفاده کند ، بدون حرکت که در وجود خودش حادث کند ، بدون اهتمام نفس که مضطرب باشد در آن )) حضرت فاطمه (س) می فرمایند (( ابداع کرد پدیده اول را نه از چیزی که قبلاً بوده باشد )) خلق و پیدایش چیزی از چیز دیگر پس از مرحله ایجاد ماده کوچک یا همان اتم خاص و ویژه اولیه است که تمام انرژیها و جاذبه ها ،دافعه ها ، سرما و گرما ، جفت و غیر جفت ، خلاء و فضا و زمان ومکان وکلیه عناصر موجود در حهان و همه و همه در اندرون این ماده کوچک بنام اتم فشرده شده بود با اراده خداوند یکتا . خلق یعنی پدید آوردن چیزی از چیز دیگر و ایجاد یعنی پدیدآورنده چیزی بی آنکه از چیز سابقی نشات یافته باشد . و خداوند اتم کوچک و در خشان را ایجاد فرمود و یا اراده فرمود و آن بی درنگ مبدا آفرینش گذشته و حال و آینده شد که هر چند زمان نیز در اندرون این اراده بود و اکنون ماده اولیه به تدریج بزرگ می شود و همگام با بزرگ شدن تحولات و تغییرات در درونش رخ میدهد و ((آسمان را به قدرت خود برافراشتیم و ما آنرا می گسترانیم )) و تا الان میلیاردها کیلومتر بر حجم این جهان افزوده شده است با این حال این جهان پهناور کنونی نمونه بسیار بسیار بزرگی از جهان اولیه است و پس از گذشت 123 میلیارد و 200 میلیون سال بزرگی این جهان پهناور دور از تصورات ذهنی انسان است . و در مقیاس کوچکتر قطره ای از آب اقیانوس همانند جهان پهناور است و رونوشت از نقشه مهندسی یک جهان بزرگ است ((الله اکبر )) آیا رشد میوه انار را ملاحظه کردید ، ساختمان این کره کوچک انار رونوشت دیگر از نقشه مهندسی یک جهان بزرگ است این کره کوچک انار اول یک کره کوچکی به بزرگی یک نخود دیده می شود و آنگاه بزرگ و بزرگ تر می شود و یک کره بزرگی شکل می گیرد و در درونش انبوهی از دانه های گرد و درخشان می روید و براستی برای اندیشمندان و دانشمندان این کره کوچک انار نمونه مشابهی از جهان پهناور است (( الله اکبر)) ادامه دارد .........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:21  توسط اسلام فرزانه  |  نظر بدهید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
چهارشنبه 24 آبان 1396
سلام دوستان گرامی زمان را نمیشود دقیق و منطقی تعریف یا تصور کرد چون زمان با اراده خداوند در تمام هستی نهاده شده است مبداء آفرینش که مشخص شد زمان با اراده خداوند به آن مبداء عمر قانونی داد و فرصتی بود از طرف خداوند به مبداء آفرینش زمان یعنی فرصت یعنی عمری که باید به مقصد برسد و پایان یابد زمان مثل رودخانه است که از سرچشمه منشاء یافته و به سوی اقیانوس بی کران در حرکت به جلو می باشد و همه جا این حرکت یکسان بوده و هیچ تفاوت زمانی در کل هستی نداریم ولی وقتی که جزئیات هستی را مورد بررسی قرار میدهیم هر چیزی در جای خودش با زمان متفاوت برخوردار است آن هم عمر قانونی هر چیز است نسبیت انیشتن می گوید زمان را نمی توان به عقب برگرداند ولی می توان به جلو برد و سریعتر از زمان هستی به پیش برد این نظریه از یک جهت درست است که زمان به گذشته نمی تواند برگردد چون در کتاب آسمانی هم داریم که قرآن می فرماید کافران به خدا می گویند ما را برگردون به دنیا تا عمل نیک انجام بدهیم و خداوند به این گونه انسانها می فرماید دیگر امکان برگشت شما به گذشته و یا به دنیای مادی غیر ممکن و از محالات است و اینکه نسبیت انیشتن می گوید در زمان  می توان به آینده سفر کرد این نظریه کاملاً اشتباه محض است مثلاً می گوید وقتی که یک سفینه با سرعت نور به کهکشانها سفر کند سرنشینان این سفینه اگر 7 سال در راه باشند و اگر بعد از 7 سال با سرعت نور به زمین برگردن می بینند 500 سال به آینده رفته اند این تصور با ذهن سازگار نیست چون سفینه با سرعت نور 7 سال در کهکشان بپیماید و بازگشت آن به زمین با سرعت نور 7 سال طول بکشد هیچ اتفاقی در طول زمان نیافتاده است همان 14 سال زمینی از عمر سفینه گذشته است چطور ممکن است 7 سال سفینه با سرعت نور در اعماق کهکشان سفر کند و برگشت به زمین سرنشینان آن درک کنند که 500 سال از عمرشان گذشته است بلی از یک جهت درست است که این سفینه موقع برگشت به زمین با سرعت نور برنگردد و با سرعت عادی به زمین برگردد خوب مشخص است هر آنچه در طول سفر بوده به همان اندازه از عمر سرنشینان گذشته است چون زمان در طول به سمت جلو و یا به قول معروف به آینده سفر می کند این زمان همه هستی را در کل به جلو می برد تا بیگ بنک 7 صورت بگیرد تا آسمان هشت خلق شود هیچ .وقت انسان نمی تواند به زمان کلی هستی تسلط پیدا کند چون خود انسان نیز در داخل زمان به سمت آینده در حرکت است لطفاً نظر بدهید 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
پنجشنبه 18 آبان 1396

سلام دوستان این جلسه می خواهم بپردازم به معانی خلق و خلق(خولق) (خلق چیست و خلق چیست )

خلق به معنی خلقت است خداوند با مضاعف کردن بعد به اراده اش خلق ظاهر کشت اگر بعد در خلق نبود چیزی را به چشم نمی توانستیم ببینیم خداوند اراده کرد سپس به اراده اش بعد داد تا بشر و موچودات بتوانند همدیگر را بوسیله نور ببینند اگر بعد نبود. نور هم نبود چیزی به چشم نمی آمد پس خلق یعنی خلق ظاهری و شکل دادن و حد وحدود قائل شدن یعنی چهارچوب ، قواره , خلق با شکل ظاهری معنی پیدا می کند و اگر شکل ظاهری نبود خلقت معنی و مفهومی نداشت پس خلقت با شکل و ظاهر معنی پیدا می کند اما خلق چیست یعنی اخلاق چیزی که از درون انسان می جوشد این جوشش می تواند حسن خلق باشد می تواند بد خلق هم باشد بستگی به انسانش دارد اگر انسانی مثل حضرت ختمی مرتبه مصطفی محمد(ص) باشد که آن خلق تمام اوصاف حسن و ملاحت و رحمت خداوند در آن تجلی می کند و هر بیننده را متحیر و مدهوش می کند . حسن و ملاحت پیامبر ما در سطحی بود که عالم مجذوب اخلاق محمد(ص) بود چون نشات گرفته از حق و التعالی بود و همین امر موجب شد که دنیای مادی مثل کره خاکی وجود مبارک ختمی مرتبه را نتواند تحمل کند که پا فراتر از کره خاکی گذاشت و به سیر و سلوک هفت طبقه آسمان نمود(جسم و روح هر دو در یک زمان و از یک مکان ) اخلاق پیامبر ما طوری بود که یک روز یک زن یهودی هر روز از بالای پشت بام سر مبارک پیامبر ما از روی عناد و دشمنی خاک می ریخت و یک روز پیامبر ما دید از زن یهودی خبری نیست و از اطرافیان خود سوال کرد این زن کجاست تا گفتند مریض شده و در خانه خود بستری شده پیامبر ما به عیادت آن زن یهودی می رود این نوع رفتار در عالم شبیه و بسان ندارد این نوع رفتار فقط مختص پیامبر ما بود پس فضایل اخلاقی از نور خدا نشات می گیرد و رذایل اخلاقی از نفس شیطان تبعیت می کند فضایل اخلاقی به حق می رسد و لایتناهی است ولی رذایل اخلاقی به باطل می رسد و متناهی است و مختص برای این دنیا ی مادی می باشد و بس لطفاً نظر بدهید .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
پنجشنبه 18 آبان 1396

سلام دو ستان گرامی و علاقمندان به علم و دانش امروز می خواهم موضوع ازل و ابد را به چالش بکشانم  تا بتوانیم این دو واِژه  را در حد توان اندیشه خدا دادی به واقعیت اصل موضوع نزدیک کنیم البته با هم فکری و خرد دوستان 

ازل و ابد فراتر از زمان است وقتی که صحبت از ازل می شود ما انسانها چون در شکم زمان هستیم حساب میکنیم می گوییم صد سال پیش یک میلیون سال پیش 100 میلیون سال پیش یک ملیارد سال پیش و یا صد میلیارد سال پیش و به همین فرم ملیاردها سال به عقب برمگردیم و آنقدر این سلسله را در طول زمان ادامه میدهیم تا ذهن ما خسته شود و به آغاز زمان نمی رسیم و یا بلعکس ابد را دنبال می کنیم 100 سال دیگه یک میلیارد سال دیگه و یا صد میلیارد بعد و به همین فرم میلیاردها سال به جلو حرکت می کنیم تا جائیکه ذهن ما خسته شده و به جایی نرسیده و باز به همان نقطه اولی باز می گردیم و به پایان زمان نمی رسیم پس نتیچه می گیریم که زمان نمی گذارد ما انسانها ماهیت ازل و ابد را در ذهنی که داخل زمان غوطه ور است تصور کنیم و درکی از ازل و ابد داشته باشیم اما اگر یک لحظه وجود خود را خارج از زمان درک کنیم آنوقت یک آن متوجه می شویم ازل همان ابد است و ابد همان ازل هیچ طول و عرضی و یا ارتفاعی و یا گرانشی و جاذبه ای وجود ندارد هر چه هست کل مطلق است  هیچ خلاء یا فضا و یا مکان به این شکلی که در جهان مادی حاکم است وجود ندارد پس ماهیت کل مطلق چیست (( فقط میتونم بگویم ماهیت مطلق چیزی است که انسان با این ویژگی که در این جهان دارد نمی تواند آنرا تصور کند فقط پیامبر ما در زمان معراج این پدیده را به اندازه وسعت فکری خود آنرا تصور کرد ودر این تصور خدا را حمد و سپاس گفت و موقع برگشت به زمین تمام منیات و وابستگی های دنیوی را به خودی خود خط بطلان کشید و شیفته حضرت حق شد فقط یک افسوس از ته دل در این دنیا جا گذاشت آنهم این بود که چرا انسانها به صراط مستقیم هدایت نمی شوند . ای کاش امت من در راه خدا قدم برمی داشتند و اگر میدانستند ماهیت کل مطلق چیست همه چیز را فدای همدیگر می کردند . ولی افسوس که هر کسی به این مقام نمی رسد . )) ماهیت کل مطلق همان خدای مطلق است نه زمانی دارد و نه مکانی وهمیشه بوده هست و خواهد بود و هیچ تهی یا نابودی در کار نیست لطفاً نظر بدهید  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
چهارشنبه 17 آبان 1396

سلام دوستان چند روزی نبودم و به دیدن نعمت های خداوند جسم و روح و دل را به طبیعت زده بودم جای تک تک شما ها خالی 

این جلسه را اختصاص میدهم به معنی و مفهوم خواب ، خواب یکی از نعمت های خداوند است که به انسان مثل سایر اعضای بدن به ارزانی برای ما هدیه شده است اما ماهیت این خواب چیست سوا از استراحت دادن به اعضاء بدن چه پیامی برای انسان دارد بلی خوب فهمیدید پیام (( زندگی انسان بعد از مرجله مرگ )) برای انسان زندگی بعد از مرگ را شبیه سازی میکند و هر انسانی را به تفکر و اندیشه وادار میکند خواب مثل این می ماند که یک انسان در زندان باشد و روح انسان در زندان جسم است و سپس زندانبان به زندانیان یکی دو ساعت زمان هوا خوری در بیرون از زندان میدهد که خود فضای هوا خوری نیز در داخل زندان می باشد اما به مراتب بزرگتر از بند زندان است ولی زندانیان چون فضای لایتناهی را از طریق آسمان آبی حیاط زندان می بینند یک امید آزادی را در دل خود احساس می کنند خواب انسان عین شبیه همین است یعنی وقتی که انسان در این دنیا مادی زندگی میکند مثل بند زندان می ماند ولی وقتی که می خوابد از بند زندان جدا شده و به هوا خوری می رود یعنی یک گریزی به دنیای معنوی یه همان دنیایی ابد یا ماوراالطبیعت سر میزند هر چند این لحظه نیز در داخل زندان بزرگ همان دنیایی مادی می باشد پس دوستان تلاش کنید در راه خدا قدم بردارید چون یک روز هر کدام از شما و ما و همه از این زندان آزاد خواهید شد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
چهارشنبه 17 آبان 1396
سلام دوستان به زودی شما را با یک اثبات علمی از این راز فوق العاده عجیب با خبر خواهم کرد: همانطوریکه مستحضر هستید مکه در جهتی قرار گرفته که در اندیشه یک و نیم میلیارد مسلمان هست . و مرکز مقدس اسلام است. عدد 1.618 یک عدد خاص ریاضیات است و تمام مخلوقات از ذره ای بنام هیگز که میلونها کوچکتر از اتم است تا شکل مارپیچ کهکشانها همه و همه از این عدد 1.618 پیروی می کنند دکتر استیو طی تحقیقاتی به مدت 25 سال روی بدن انسان طبیعی و سالم به این نتیجه می رسد که فرم صورت و بدن انسانها نیز از این عدد الگو می گیرند  b/a=1.618 نقطه نسبی طلائی جهان کجاست ؟ نقطه اصلی کره زمین مقیاس فاصله مکه تا قطب شمال و مقیاس فاصله مکه تا قطب جنوب دقیقاً عدد 1.618 هست اگر شما با نرم افزار گوگل ایرس از مکه به قطب شمال اندازه بگیرید و از مکه به قطب جنوب اندازه بگیرید و این دو تا اندازه را تقسیم کنید عدد حاصل 1.618 خواهد شد بدین شکل 1.618=7631.68 / 12348.33حتی نقطه طلائی کشور عربستان باز مکه است یا در کتاب آسمانی قرآن یک کلمه ای منحصر به فرد است بنام ((مکه)) در سوره آل عمران آیه 96 اگر شما از ابتدایی آیه 96 تا ابتدایی لغت کعبه حروف را بشمارید تعداد حرف 47 حرف وجود دارد مجموع کل حروف از ابتدای سوره تا ابتدای لغت مکه به صورت صریع عدد 47 تقسیم بر 1.618 انجام بدهیم حاصل عدد 29 میاید و اگر شما از ابتدایی سوره تعداد 29 حرف را حساب کنید به کلمه کعبه می رسید ((الله و اکبر ))  



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
چهارشنبه 17 آبان 1396

باطن، اسم فاعل و از ریشه «ب ـ ط ـ ن» خلاف «ظهر» به معناى پوشیده و پنهانبودن‌است. گفته شده: «بَطْن» در اصل به معناى شكم است و به جهت پایین (در برابر جهت بالا) و به هر چیز پیچیده‌اى بطن گفته مى‌شود و نیز آنچه را با حواس نتوان ادراك كرد باطن مى‌گویند. از دیگر معانى بطن، علم به باطن و شناختن آن است. باطن از اسماى ذات الهى بوده، با ذات حق و دیگر اسماى خداوند، عینیت و اتحاد دارد. باطن و ظاهر از صفات متقابل‌اند و ذات حق به سبب نامتناهى بودن قابل اتصاف(پذیرفتن) به آنهاست. شایان ذكر است كه ذات حق از همان حیث كه باطن است، ظاهر و از همان حیث كه ظاهر است باطن است، زیرا خدا واحد حقیقى است و جهات گوناگون ندارد. باطن به عنوان اسم خدا در قرآن تنها یك بار به كار رفته است: «هُوَ الاَوَّلُ والأخِرُ والظّـهِرُ والباطِن». (حدید/57‌، 3) 
در بیان علّت پنهان بودن خداوند باید گفت كه پنهان بودن خداوند از شدّت ظهور و غایت وضوح است. زیرا خداوند با ذاتش براى اشیا تجلى كرده است و چون برخى از اشیا از پذیرش این تجلّى حق قاصر است، خداوند از آنها پنهان است، پس در حقیقت حجابى وجود ندارد، مگر در محجوبان. برخى در توضیح چگونگى باطن بودن خداوند بر اثر شدّت ظهور گفته‌اند: هرچه در آسمانها و زمین است بر نیاز خویش به مدبّرى كه او را تدبیر كند، گواهى مى‌دهد و اگر برخى از اشیا گواهى مى‌داد و برخى گواهى نمى‌داد، همه انسانها به خداوند یقین پیدا مى‌كردند؛ ولى چون همه اشیا در گواهى دادن به وجود پروردگار متحدند، ادراك این گواهیها به سبب فراوانى و شدت ظهور، مخفى و پیچیده شده است.

لذا خداوند درعین باطن و پنهان بودن در نهایت کمال ظاهر و خود را در مخلوقات به اندازه ماهیت خلقتش به تمام هستی تجلی میکند و به خاطر همین تصور کردن خداوند از طرف جانشین او در روی کره زمین (انسان) از محالات است ولی به خوبی در حد ظرفیت اندیشه و قلب باطنی انسان درک می شود و می فهمد باطن انسان غیر متناهی است اما ظاهر انسان متناهی و همه مخلوقات به سوی باطن در حرکتند یعنی از ظاهر به باطن سیر سلوک می کنند هر چند مبداء آفرینش از باطن به سوی ظاهر آمده آما خیلی جزئی اگر اشتباه نکنم انداز یک اتم یا یک کمی بزرگتر اما با چگالی خیلی بالاتر که جهان توانسته از درون آن به سوی بی کران گسترش پیدا کند و هنوزم در هرثانیه میلیاردها کیلومتر به وسعت جهان افزوده می شود این اثبات وجود خداوند لایتناهی است الله اکبر حالا یک کمی فکر کن ببین در عالم باطن چه غوغا و چه عجایبی است که اندازه یک میکرون از آن باخبر نیستیم باز هم الله اکبر    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
چهارشنبه 17 آبان 1396

الله نور السموات و الارض  این آیه کریمه که از آیات عجیب قرآن است مانند همه آیات قرآن که عجیب و شگفت انگیز است همانطور که می دانید مورد تفسیرهای گوناگونی قرار گرفته است. عجیب این است که ابن سینا با اینکه همه قرآن را تفسیر نکرده اما به این آیه توجه خاصی داشته و آن را تفسیر کرده است. غزالی نیز کتابی به نام «مشکاه الانوار» نوشته است که در تفسیر این آیه است.خداوند، خود را «نور» آسمان ها و زمین خوانده است. بسیاری از مفسران تاکنون، کلمه «نور» را به معنای «مُنَوِّر» معنا کرده اند و گفته اند که آیه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ » یعنی (اللَّهُ مُنَوِّرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض) خداوند به آسمان و زمین، نور می دهد، نه اینکه خودش نور باشد. من نمی خواهم بگویم که آنها اشتباه کرده اند؛ آنها درست گفته اند ولی «مُنَوِّر» هم یعنی «نور»! من می توانم از شما بپرسم که آیا مُنَوِّر می تواند خودش نور نباشد؟! چیزی که در حد ذات، نور نیست، چگونه می تواند مُنَوِّر باشد؟ پس اعم از اینکه شما این آیه را مطابق ظاهر آن، به معنای نور آسمان ها و زمین معنا کنید یا آن را مُنَوِّر معنا کنید، باز هم خداوند نور است. چون اگر منور، خودش نور نباشد دیگر منور نیست. پس « اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

حکما، فلاسفه و متکلمین درباره خداوند و اثبات وجود او از طرق مختلفی وارد شده اند؛ راه طبیعی، راه فلسفی، برهان وجوب و امکان و براهین دیگری که در این باب هست. من در اینجا درباره براهین اثبات واجب نمی خواهم صحبت کنم چون بسیار فراوان است 

ارزیابی و ارزش گذاری از کارهای عقل است و در جایی که عقل حاکم نباشد جز غلبه و زور یا پریشانی و آشفتگی چیز دیگری نخواهد بود. نزاع و درگیری پرماجرایی که سالهای متمادی در میان معتزلیان از یک سو و اشاعره از سوی دیگر مطرح بوده است به همین مسئله بر می گردد. زیرا معتزلیان به حسن و قبح ذاتی امور باور داشته و از خوبی و بدی اشیاء در جهان سخن می گفتند.

در حالی که اشاعره در انکار ذاتی بودن حسن و قبح اصرار می ورزیدند و چنین می اندیشیدند که خوبی و بدی فقط براساس دستور خداوند تبارک و تعالی معنی پیدا می کند و اگر سخن خداوند به ما نمی رسید به حسن و قبح امور آگاهی پیدا نمی کردیم. ما اکنون وارد این مسئله نمی شویم و شواهدی که از هر دو طرف برای اثبات ادعای خود اقامه می کنند کاری نداریم همین اندازه یادآور می شوم که هر گونه تعبد و گوش دادن به فرمان الهی در امور، برای ادراک از یک آگاهی پنهان ناشی می شود.

ارزش مند بودن مسئله ای است که برای هر انسانی مطرح است. انسانها برای خود ارزش قائل اند و به دنبال ارزش ها نیز می روند همچنانکه بعضی چیزها را نیز بی ارزش می دانند. وقتی از ارزش صحبت می شود، به کمیت و مقدار عددی کاری نداریم، بلکه به جایگاه، کارایی و استفاده های مادی و معنوی اشاره می شود. خوبی و بدی نیز یک ارزش است. به عنوان مثال «گیاه گل» گل است اما وقتی به میزان زیبایی گل اشاره می شود، از ارزش سخن به میان می آید. یا هر انسانی، انسان است و از نظر شرایط زیستی همه یکسان هستند، اما ارزش انسان چقدر است؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
چهارشنبه 17 آبان 1396
حکمت در نزد دانشوران اسلامی به معنی دانستن چیزهاست. در لغت به معنی فرزانگی‌است یا به معناى رسیدن به حقیقت به وسیله علم و عقل است یا اینکه حكمت آن است كه تو را بر امر حق كه باطلى در آن نیست واقف كند،البته علم و حکمت صفت و کمالی است که خدای تعالی به هر یک از بندگانش که بخواهد عطا می نماید ولی تلاش بنده در زمینه دستیابی به آن زمینه ساز عطای الهی است و باید برای دستیابی به صفت حکمت علاوه بر آشنایی با مبانی حکمت نظری، منازل سیر و سلوک را باید طی کرد که مقامات آن از یقظه و توبه شروع می شود تا به مرتبه فنا فی الله می رسد.در تفسیر نمونه : برای حكمت معانی زیادی از قبیل معرفت و شناخت اسرار جهان هستی و آگاهی از حقایق قرآن و رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل و بالاخره معرفت و شناسایی خدا ذكر شده است كه همه آنها در یك معنی وسیع جمع است .عریفی که معمولاً حکمای ما از حکمت کرده اند در واقع گفتند که حکمت علم به حقایق اشیاء به قدر طاقت بشر است بنابراین علم به حقیقت اشیاست آنطور که هست به قدر طاقت بشری را آورده اند حالا من در این باره یک توضیح بدهم سؤال این است که آیا علم به حقایق اشیا ممکن است و چگونگی ممکن است یک نکته ای باید به آن توجه داشت و غالباً کمتر به آن توجه شده در بدبین این مسأله و آن این است که باید خیلی دقت کنیم و معمولاً در فلسفه های امروز کمتر به آن توجه می شود در قدیم بسیار مورد توجه بوده و بر این مبنا بوده که علم و حکمت را تعریف کرده و آن این است که اصلاً وجود با علم با هم یکی است یعنی به طوری با هم آمیخته شده که جدا کردن یکی از دیگر اصلاً امکان ندارد یعنی وجود همان علم است حالا یعنی چه؟ ببیند مقام چیزهایی که محصول کار انسان است مثلاً همین روی میز هر چه گرفته از کتاب تا قندان و لیوان و کاغذ و ... در وجودش حاصل یک علم و آگاهی است یعنی یک علمی بوده که این کاغذ را کاغذ کرده نه تنها علم یک کس، علم یک عده کثیری که کار کردند و آن را وجود دارند به این صورت، این در ساختمان های دست بشری کاملاً پبداست که فرض کنید این صندلی و میز و اجزا تا ریزترین چیزی که به اصطلاح توجه کنید وجودش پدید آمده از یک آگاهی و یک علم است پس در حیطه فکر و کار و صناعت انسان می توانیم بگوییم وجود با علم یکی استو این اختصاص به مصنوعات ما ندارد که وجود ما با علم است کار هستی اصلاً همین طور است هستی از علم است و قدما به این مسأله توجه داشتند مثلاً فرض کن اگر شما به نظریه ارسطو توجه کنید که قائل به ماده و صورت است.
صورت علم است و هیچ چیزی در عالم هستی بدون صورت اصلاً امکان وجود ندارد خوب پس همدستی در واقع بین این دو عنصر وجود و علم وحدت وجود دارد و اصلاً نمی توان آن ها را جدا کرد و به همین جهت است که علم، چون هستی برآورده از علم است به انسان این قدرت داده شده که این اشیاء را بشناسد و علم پیدا کند منتهی گفته اند که حکمت را تعریف کرده اند علم به حقایق اشیاست علی ماهی ا لیه به قدر طاقت بشری خوب علی ماهی ا لیه ببیند حیوانات هم علم دارند اما علم حیوان پدیداری است به ظاهر است و آن مقداری است که حواس آن های نشان می دهد یعنی فقط به پدیدار و ظواهر اشیاء به آن حقیقت در آن ظاهر شده برسد، رسوخ کند و این کار عقل و به اصلاح مدارج معرفت انسان است پس این علی ماهی علیه این طور که است نه تنها علم به صورت پدیداری و ظاهری بلکه حقیقت علم به قدر طاقت بشری این قید به طاقت بشری به این معنی است که انسان خدا نیست خداوند آفریننده هر چه علم است ولی علم نامتناهی است به همه چیز علم دارد اما علم آن نامتناهی استبا این وجود علم خدا، علم نا متناهی است و علم ما متناهی است و این قید، به طاقت بشری یعنی به قدر وسع علم انسانی، بدون اینکه آن را از علم بودن خارج کنیم این تعریف حکمت است، دیگر گفته اند در تعریف حکمت عبارت است از تشبه به خداوند یعنی انسان تا آن جایی که ممکن است صفات الهی پیدا کند واین از مزایای وجود انسانی است که این قدرت را دارد که بتواند این صفات الهی را به آن متخلق بشود حکمت هم البته نظری است و عملی، عملی آن چیزی است که مربوط به عمل انسان و نظری آن چیزی است که دو حیطه نظر است 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
سه شنبه 16 آبان 1396
وجود را کسی نمی تواند تعریف کند به دلیل اینکه وجود مطلق است و چیزی که در قید باشد نمی تواند وجود مطلق را تعریف کند چون تا بخواهد تعریفی از وجود مطلق نماید تا مفهومی از وجود در ذهن تصور شود از مطلق بودن سلب شده و به قید در می آید مثلاً انسان کلمه نامتناهی را می تواند به ذهن بیاورد ولی وقتی که تصور کرد دیگر نامتناهی نیست بلکه به متناهی در می آید دلیلش این است که انسان چون در داخل زمان و قید طول و عرض و ارتفاع است و هر آنچه در ذهن تصور شود به همین قالب در می آید پس معنی وجود و موجود بدیهى است؛ یعنى هر كسى، از آنها تصور روشن و واضحى دارد. حتّى اینكه «مفهوم وجود بدیهى است» نیز بدیهى است. در بدیهیّات نباید استدلال كرد، به تذكّر باید قناعت نمود.هر كس به ذهن خویش مراجعه كند مى‏بیند تصور بسیار روشنى از وجود یا هستى دارد؛ مى‏داند كه وقتى كه مى‏گوید: «الف هست» یا «الف نیست» تصوّر صد در صد روشن و واضحى از هستى و نیستى دارد، نیازى ندارد معنى «هست» و «نیست» را برایش توضیح دهند. حتّى یك كودك كه مقدار اندكى تصورات در خزانه ذهن خود دارد و تازه قدرت یافته است درباره اشیاء قضاوت كند، مفهوم هستى و نیستى به روشنى در ذهنش نقش بسته است، مثلًا وقتى كه درباره فلان اسباب بازى‏اش مى‏گوید: «اینجا هست»، «آنجا نیست» مفهوم هستى و نیستى را به روشنى در ذهن خویش مى‏یابد.برخى متكلمین خواسته‏اند وجود را تعریف كنند، مثلًا گفته‏اند: وجود یعنى ثبوت ذات و موجود یعنى ثابت الذات.آنچه آنها به نام تعریف وجود ذكر كرده‏اند شرح لفظ و شرح اسم است، یعنى لفظى بجاى لفظى دیگر به كار رفته است. مثل این است كه در مقام تعریف «ماكیان» بگوییم: «مرغ خانگى».على هذا اگر مفهومى بسیط باشد قابل تعریف حدى نیست و اگر مفهومى به نحوى باشد كه اعم از او قابل تصور نیست باز هم قابل تعریف حدى نیست. از همین جا معلوم مى‏شود كه چرا مفهوم وجود و موجود را نمى‏شود تعریف كرد. این مفاهیم، بسیطند و بعلاوه مفهومى اعم از مفهوم وجود و موجود نمى‏توان پیدا كرد كه جنس این مفهوم باشد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
سه شنبه 16 آبان 1396
 واژه احساس خیلی علمی نیست. کلمه هیجان صحیح‌تر است. ما چندین نوع هیجان داریم. مثلا شادی یک هیجان است. غم، عصبانیت، نفرت، خجالت و هم هیجان هستند. برخی هیجان‌ها ساده هستند، برخی پیچیده. عشق از جنس هیجان‌های پیچیده است. برای سادگی کار اجازه بدهید من از همان واژه احساس استفاده کنم. یا تاکنون احساس عصبانیت کرده‌اید؟ حتما چنین احساسی به شما دست داده است. منظور از احساس یا هیجان عصبانیت همان احساسی است که شما داشته‌اید. پس منظور من را از احساس عصبانیت به خوبی و سادگی می‌فهمید. چرا؟ چون عصبانیت احساس ساده‌ای است. من و شما به سرعت منظور هم را می‌فهمیم چون از احساس عصبانیت به دلیل تجربه مشترک و مکرری که از آن داشته‌ایم، برداشت مشترکی داریم. حکایت ملا و شاگردانش را که شنیده‌اید. شاگردان می‌خواستند درس را تعطیل کنند. اولی به ملا گفت:«ملا خدا بد نده،» دومی تا به کلاس رسید، همین را گفت و نشست. سومی و چهارمی هم همینطور تا بالاخره ملا گفت: « حالم خوش نیست. درس تعطیل.» چرا؟ آیا ملا واقعا ناخوش بود؟ خیر، اما واقعا ناخوش شد! چرا؟ چون شاگردانش او را به اشتباه انداختند. آنها به احساس سرحالی او نام بدحالی دادند. این مغز ساده و زحمت‌کش ملا بود که زحمت تغییرات جسمی و افکار متناسب بعدی را کشید.با این توضیحات، می‌توان گفت مغز ما مثل آدم ساده‌ای است که ممکن است گول بخورد. اگر توانسته باشم شما را با مفهوم احساس و تاثیر آن برمغزورفتار خود آشنا کنم، حتما متوجه شده‌اید که مهم نیست زندگی شما معمولی باشد یا بد، مهم این است که شما چگونه آن را ارزیابی میکنید. چگونه فکر می‌کنید. چگونه به زندگی نگاه میکنید و بر اساس آن چه احساسی را در خود فرا میخوانیداگر احساس غم  را فرا بخوانید، زندگی خوش شما رو به مرگ می‌رود و اگر احساس شادی را فرابخوانید، افکار و تغییرات جسمی متناسب با شادی از حافظه فراخوانده می‌شوند. آنوقت شما از خاصیت شادی بهره‌مند می‌شوید. زنده می‌مانید و درهای بسته به روی شما باز می‌شوند. آنچنان که اگر واقعا زندگی شما بد بوده باشد، واقعا زندگیتان انسانی می‌شود. حالا از بین تمام احساسات ببینید احساس خدایی پادشاه تمام احساسات حقیقی و با نشاط فرح بخش است و اینجاست که نا خود آگاه در وجود ما انقلابی میشود و دنبال آن یگانه معبود به جستجو می پردازیم و همین جاست که انسانیت ما آغاز میشود اما موضوعی که هست اینست که ما مدتها در غیبت بوده ایم و الان مسیر را گم کرده ایم از کاروان روندگان طریقت جا مانده ایم نمیدانیم به کدام سمت برویم و سراغش را از که بگیریم تمام وجود ما به تلاطم می آید و در بغض تنهایی فرو میرود در این لحظه هاست که نباید نا امید شد نباید به دنبال هر بانگی راه افتاد به امید رسیدن به او بلکه کوتاهترین راه رجوع به دل خود است دل را خدا در وجود ما نهاد که جایی برای خودش باشدیعنی دل انسان ارتباطی عمیق با آفریننده ی خود دارد و هنگامی که به عمق دل خود توجه نماید چنین رابطه ای را خواهد یافت ؛ ولی اکثر مردم مخصوصا در اوقات عادی زندگی که سرگرم امور دنیا هستند توجهی به این رابطه ی قلبی ندارند و تنها هنگامی که توجه شان از همه چیز بریده می شود و امیدشان از همه ی اسباب قطع می گردد می توانند به این رابطه ی قلبی توجه نمایند.خداوند غیور است محال است در دلی که حب به دنیا و گناه باشد جای گیرد بنابراین برای احساس وجود خدای سبحان در زندگی باید دیده ی دل را از زشتی ها پاک کرد در این صورت نور خدا را در همه چیز خواهی دید .دل انسان خالص آئینه ای است که خدا در آن جلوه می کند . این آینه هر چه شفافتر باشد نور الهی را بهتر منعکس می کند . آئینه ی زنگار گرفته کی می تواند اشیاء دور و بر خود را نشان دهد ؟ لذا اگر دل را از آلودگی ها پاک کنیم و گرد و غبار از روی آن بزداییم نور خدا در آن منعکس خواهد شد . پس دست بکار شو و شیشه های غبار گرفته دلت را با اه سوزان شب و ناله سحر پاک کن و نظری به درون انداز تا جلوه نورانیت یگانه معبودت را ببینی و جز او هر آن چه در این خانه ارزشمند انبار کرده ای به بیرون اندازی دل حرم خداست




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
سه شنبه 16 آبان 1396
دوستان معنی حرکت را اگر کسی خوب درک کند هیچ وقت توان گناه کردن را نخواهد داشت اول خدمتتون عرض کنم که هیچ چیزی در عالم هستی (کره خاکی ، ستاره ها ، کهکشانها ، کیهان ، اخترنواها و کلاً هفت طبقه آسمان با تمام جزئیاتش ) همه و همه در حال حرکت هستند و جهت حرکتشان به سوی جلو است وکلمه ای به نام سکون در عالم هستی نداریم حالا می خواهم یک تعریفی طبیعی و منطقی از حرکت داشته باشیم و سپس بریم به اصل مطلب ، حرکتی که بدون علم و اراده از فاعل سر میزند، اگر مطابق با طبیعت اولیه فاعل باشد و بدون آنکه نیرویی از خارج بر فاعل وارد شود، از آن صدور یابد حرکت طبیعی نامیده می شود، مانند سقوط جسم از بالا به پایین ، یا رشد گیاه خداوند تبارک وتعالی وقتی مبدا آفرینش را خلق کرد اول اراده کرد تا اراده کرد حرکت در مبدا اراده شروع شد و روز به روز وسیعتر گردید و در طول حرکت (مبدا، جهت ، زمان ، مکان ، مقصد ، شتاب ، کمیت و کیفیت ) همراه با اراده خداوند بود و هر جرکتی یک برگشتی دارد هیچ حرکتی بدون برگشت نیست و همه چیز در عالم هستی به مبدا اولیه برخواهند گشت (جمادات ، نبادات ، حیوانات و انسانها ) هر چیزی سوار بر زمان و مکان باشد باید به مبدا اول برگردد حالا مبدا جایی است بسیار پاک و بدون باطل فقط حق است و بس ولی وقتی که ماده شروع به حرکت کرد در حین حرکت به سمت جلو از جمادات به نبادات و از نبادات به حیوانات و از حیوانات به انسانها وقتی که به انسان رسید چون انسان دارای اختیار تام از بعد فکری و حواس پنحگانه و اراده است و دارای مسیر اختیاری و حرکت اختیاری است (سمت و سوی یا جهت حرکت ) به همین دلیل مسیر باطل را نیز پیمودند و تمام حرکات با نیروی اراده خداوند که ابزار آن فرشته ها و ملائکه ها یا مامورین درگاه خدا می باشند ثبت و صبط (صوتی ، تصویری ، ظاهری و باطنی همراه با شاهدین عینی اعضاء و جوارح) می گردد و به همین دلیل در روز محشر خداوند سریع الحساب خواهد بود و در یک آن اعمال همه سنجیده خواهد شد وای خدا به عظمتت سپاس و یک خواهشی که از خوانندگان این وبلاگ دارم آن هم این است که هیچ وقت کلمه سپاگذارم را برای انسانها بکار نبرید کلمه سپاس و سپاسگذاری مخصوص خداوند تبارک و تعالی است و بس برای بشر از کلماتی مثل متشکرم و یا خدا قوت استفاده کنید متشکرم از همه تون 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
سه شنبه 16 آبان 1396

مطالعه کننده گان عزیز  حالا یک نفس عمیق بکشید و بعد جهت پیدا کردن در به سوی ابدیت بایستی اول خالق ازلی و ابدیت را در اندازه سطح  فکریمان بشناسیم سپس در را به سوی ابدیت نشان خواهیم داد .با ما باشید تا آخر ... در ابتدا در حد اندیشه مان به وصف خداوند بپردازیم امیدوارم مورد قبول حضرت حق باشد . انشاالله .

1-    اوست خدای یکتا و صمد، نه زاده است و نه زاده شده است . هیچ کس همتا و همگون او نیست چیزی همانند او نیست خدا، اول، آخر، ظاهر و باطن است

2-   خدا زنده است .زنده‌ای است که نمی‌میرد . خدا زندۀ پاینده است. نه چرت او را فرا می‌گیرد و نه خواب خدا نور آسمان‌ها و زمین است. خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می‌کند .

3-  خدا دانای آگاه ، دانای توانا ، دانای حکیم و دانای بردبار است . به هر چیزی داناست . به یقین علم خدا هر چیزی را احاطه کرده است . او قطعاً به هر چیزی محیط است . خدا بسیار دانا به نهانی‌ها و دانندۀ غیب و شهود است . خدا شنوای دانا و شنوای بیناست . او به همه چیز بیناست . خدا لطیف آگاه است . دیدگان او را درنمی‌یابند و او دیدگان را درمی‌یابد .

4-   خدا آنچه را اراده کند، انجام می‌دهد . او چون ارادۀ کاری کند، تنها می‌گوید باش، پس موجود می‌شود . هر چه را بخواهد می‌آفریند . و در آفرینش می‌افزاید وهیچ محدودیتی در خلقتش نیست  آنچه را بخواهد محو یا اثبات می‌کند .امر خدا انجام‌پذیر است . خدا بر امر خود غالب است . امر خدا همواره به اندازۀ مقرّر است .

5-   اوست خدای خالقِ نوآفرینِ صورتگر که بهترین نام‌ها از آنِ اوست . او خالق هر چیزی است . اوست خلّاق دانا . او بهترین خلق‌کنندگان است . هر چیزی را آفریده، نیکو آفریده است . هر چیزی را آفرید و برای آن، چنان‌که باید اندازه‌ای قرار داده است . خدا شکافندۀ صبح است . شکافندۀ دانه و هسته است . خدا هر چیزی را استوار کرده است .آفرینش خدا تغییرناپذیر است . خداست که آفرینش را آغاز می‌کند و سپس آن را باز ‌می‌گرداند. این کار بر خدا بسیار آسان است .

6-   همه چیز از آنِ خداست . دنیا و آخرت .آفرینش . حق . همۀ امر . حکم . همۀ مکرها . و فرمانروایی از آنِ خدا است . مالک فرمانروایی است . ملکوت هر چیزی به دست اوست .تمام عزّت . بزرگی در آسمان‌ها و زمین .برترین وصف‌ها در آسمان‌ها و زمین .زیباترین نام‌ها . و همۀ شفاعت از آنِ خداست .مالک روز جزاست .سرانجام همۀ کارها از آن خداست . خدا صاحب عرش است . او صاحب عرش مجید . و صاحب عرش مکین است . میراث آسمان‌ها و زمین از آن خداست .

7-  خدا پروردگار هر چیزی است . او پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، می‌باشد . پربرکت است خدا، پروردگار جهانیان . کارها را تدبیر می‌کند . هیچ جنبنده‌ای نیست مگر این‌که مهار هستی‌اش در دست اوست . پروردگارِ غفور . و پروردگارِ رحیم است .

8-  خدا بر هر چیزی وکیل است . او مراقب هر چیزی است . او بهترین محافظ است . خدا سلامت‌بخش‌، مؤمن، نگاهبان، شکست‌ ناپذیر، جبّار و صاحب کبریاست .

9-   او وسعت‌دهندۀ دانا و وسعت‌دهندۀ حکیم است . بهترین روزی‌دهندگان است . اوست که خوراک می‌دهد و خوراک داده نمی‌شود . خداست که خود، روزی‌بخشِ نیرومندِ استوار است . او هرگونه بخواهد از نعمت‌های خود می‌بخشد . او هر اندازه بخواهد و به هر کس بخواهد، روزی می‌دهد .

10- سخن خدا حق است .او حق را می‌گوید وهمه چیز را راست گفته است و وعدۀ خدا حق است .وعدۀ او را تبدیلی نیست . مسلماً خدا خلاف وعده نمی‌کند . هرگز برای سنّت خدا تبدیلی نخواهی یافت و هرگز برای سنّت خدا دگرگونی نخواهی یافت .برای کلمات خدا هیچ دگرگون کننده‌ای  نیست . خدا با کلمات خود، حق را ثابت می‌گرداند. هر چند مجرمان را خوش نیاید . اگر آن‌چه درخت در زمین است، قلم باشد و دریا را هفت دریای دیگر به یاری آید، سخنان خدا پایان نپذیرد .

12- خدا قطعاً زنده‌کنندۀ مردگان است .زنده را از مرده بیرون می‌آورد و مرده را از زنده بیرون می‌آورد .وعدۀ [برانگیختن] بر خدا حق است . این بر خدا آسان است . روز قیامت زمین یکسره در قبضۀ اوست و آسمان‌ها پیچیده به دست اوست .او بر هر چیزی حسابگر دقیق است . او برای حسابرسی کافی است . حسابرس همه چیز است . او سریع الحساب و سریعترین حسابرسان است . خدا از آن‌چه انجام می‌دهد، بازخواست نمی‌شود .او سخت ‌عقوبت‌کننده و صاحبِ احسان است . شدید العذاب و سخت کیفر است .قدرت خدا بیشتر و سخت کیفرتر است . هیچ مصیبتی جز به اذن خدا نرسد .خدا بهترین مکر کنندگان است . مکر او سریع‌تر است .

13-     تنها معبود یگانه اوست . جز خدایِ یگانۀ قهّار، معبودی نیست . خدا که همواره نگاهبان عدل است، گواهی می‌دهد که جز او معبودی نیست و فرشتگان و دانشوران (نیز گواهی می‌دهند که)معبودی جز او نیست . او منزّه و برتر است از آنچه شریک می‌گردانند .

14-     خدا را سجده کنید و بپرستید . جز خدا را نپرستید . نه برای خورشید سجده کنید و نه برای ماه. آن خدایی را سجده کنید که آنها را خلق کرده است، اگر تنها او را می‌پرستید . سجده کن و تقرّب بجوی . خدا را بسیار بزرگ شمار. بر خدا برتری نجویید . از خدا آمرزش بطلبید .به سوی او توبه کنید .

15-     تنها از خدا بترسید و از خدا پروا کنید . به سوی او وسیله بجویید. در راه او جهاد کنید تا رستگار شوید مطیعانه برای خدا به پا خیزید .چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات می‌بخشد، آنان را اجابت کنید آن‌چه خدا بر شما مقّرر کرده است، دنبال کنید . از خدا و رسول او پیش نیفتید . همواره برای خدا قیام کنید .در راه خدا با مال و جان خود جهاد کنید.اهل توکّل باید بر خدا توکّل کنند . به پیمان خدا وفا کنید . به خدا و پیامبر خیانت نکنید . روزی را نزد خدا بجویید . از آن‌چه خدا روزی شما کرده، حلال و پاکیزه بخورید و نعمت خدا را اگر تنها او را می‌پرستید، شکر گزارید . بگو، ای بندگان من که بر خود زیاد‌ه‌روی کرده‌اید، از رحمت خدا ناامید نشوید زیرا خدا همۀ گناهان را می‌آمرزد .اگر از شیطان وسوسه‌ای به تو رسد، به خدا پناه ببر .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
سه شنبه 16 آبان 1396

وقتی شما کلمه ((دری به سوی ابدیت )) اولین بار در این وبلاگ می بینید چه احساسی به شما خوانندگان دست میدهد .

قطعاً جواب میدهید : معنویت ، پرواز به عالم ابدیت و حق وحقیقت ، پیوست به عالم واقعی و حقایق کاملاً تهی از بلا، خطر ، باطل ، رذایل اخلاقی ، کرداری ، رفتاری و حتی گفتاری و شنیداری ، و بصری و ..........کاملاً تهی از مرگ ، نابودی ، نفرت ، حسادت ، فنا ، جدایی ، غربت ، و عذاب ودرد و رنج و مصیبت  و.........پس اندیشه می کنم و آنچه احساسم میگه و آنچه می بینم در این وبلاگ برای شما بندگان مخلص خدا می نویسم و به همین عمل دلخوشم و شاد و خرسندم . هر آنچه در مغز خدادادی وجود دارد به سوی مغز شما دوستان عزیز ارسال می کنم همانطوری که میدانیم انسانها در این سیاره از نظر خداوند بی همتا اشرف مخلوقات هستند پس امیدواریم با بصیرت و دانایی توام با منطق و احساس خدادادی مطالب این وبلاگ را پذیرا باشید انشاءالله .

دوستان ضمناً باید بگویم که در این وبلاگ نمی خواهم نقالی کنم یا رمان برای شما بنویسم ویا اینکه وسیله سرگرمی برای شما فراهم کنم . بلکه می خواهم شما با مطالعه این وبلاگ دری به سوی ابدیت را پیدا کنید تا صراط مستقیم که همان راه راست و راه سعادت و خوشبختی است ازلی و ابدی است برای شما خوانندگان این وبلاگ معرفی کنم تا آنرا بشناسیم و بدانیم که چگونه می توانیم وارد جهانی شویم که در مقابل این جهان حتی یک اپسیلون هم نیست یعنی کوچکتر از هسته یک اتم ماده .

لذا کلیه مطالب این وبلاگ در برگرفته از آیات قرآن بوده که قضایا را موبه مو و بدون کم وزیاد برای شما می نویسم که امید است خداوند این بنده حقیر و شما بندگان بزرگ را به صراط مستقیم هدایت نماید . و دعا می کنیم واز درگاه خدا خالصانه درخواست می کنیم جایگاه هر یک از ما انسانها را در آن عالم بی نهایت وسیع برتر و ودر پیشگاه خود روسفید قرار دهد و از گوهر گرانبهای نور خود به ما انسانها عنایت فرماید . آمین یارب العالمین قبل از اینکه شروع کنم ،به این سوال جواب میدهم که آیا انسان برای علم کیمیا و علوم غربیه خلق شده ویا نه برای انسانیت خلق شده نظر بنده این است که اگر انسان به انسانیت واقعی اصل خود برسد همه این علوم و فضائل خود به خود بسیج می شوند و به سراغ انسان می آیند و جالب اینجاست که انسان به آنها اعتناء نمی کند پس جایگاه انسان واقعی خیلی بالاتر و وسیعتر از تمام مخلوقات خدا می باشد و برای همین منظور خداوند ، ما انسانها را اشرف مخلوقات در قرآن یاد نموده است .    





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اسلام فرزانه
سه شنبه 16 آبان 1396


( کل صفحات : 2 )    1   2   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی